سرخط خبرها

برای خالق “زمزمه های جاویدان” غلام شیردل

“غلام “همت آنم کـه زیر چرخ کبود
ز هر چه رنگ تعلق پذیرد آزاد است
«غلام شیردل بیرمی» نماد نسلی است که بعد از انقلاب۵۷ همراه با تحولات سیاسی – اجتماعی ایران متحول شدند و از حاشیه به متن آمدند.
بیگمان او را می توان محصول انقلاب اسلامی و حاصل زیرو رو شدن جامعه ای دانست که تا قبل از آن بخشی از مردمانش امکان ظهور و بروز نمی یافتند.
هم نسلان من تا چشم باز کردند شیردل را بلندگو به دست بر پشت وانت تویوتای جهاد سازندگی دیدند که در مشایعت از شهدا مرثیه ی«شهیدان زنده اند الله اکبر…»می خواند و شعار«مرگ بر آمریکا»سر می دهد.
حالا«غلام شیردل»همانند بخش اعظمی از طبقات جامعه که از حاشیه ی گمنامی به صف اول مبارزه آمده بودند؛ از کارگری و رانندگی تاکسی در بندرعباس و آبادان، به متن فعالیت های سیاسی اجتماعی زادگاهش آمده بود و میدان داری میکرد.
کم کم پای شیردل از صف مشایعت کنندگان شهدا و مراسمات چهلم و سالگرد، به مساجد و حسینیه ها باز شد و در بزرگداشت ائمه و نکو داشت آنها شعر می سرود.
اشعار شیردل اگرچه از وزن و استحکام مناسبی برخوردار نبود ولی انقدر استادانه کلمات موزون را در کنار هم میچید و وقایع انقلاب و رویداد های صدر اسلام را تداعی و تشریح مینمود که مخاطبانش تحت تاثیرقرار میداد. او هنرمندانه حس و حال بخشی از طبقات سنتی و متدین جامعه را با خود همراه می ساخت و شور انقلابی و احساسات مذهبی مستمعین خود را بر می انگیزاند.
و اما شیردل برخلاف هم قطاران انقلابی اش که با ورود به عرصه سیاست راه تقابل با میدان داران دیروز و رقبای امروز پیمودند؛ به ترویج فرهنگ دینی و میهنی پرداخت و هیچ گاه خودش را خرج رقابت های سیاسی داخلی و منازعات قومی – محله ای که اوج آن در دهه۶۰ در طرفداری از لار یا لامرد تجسم یافته بود، نکرد.
شیردل در مراسمات تمامی حسینیه ها و مساجد بیرم و منطقه شرکت میکرد و با قرائت اشعارش ادای دین می نمود.
تمامی این فعالیت ها اما برای شیردل انتفاع مادی نداشت. امورات زندگی محقر خود را از راه اندازی کسبی کوچک در یکی از محلات فرعی و قدیمی شهر میگذراند و با تنهایی و مسکنت دمساز شده بود.
گویا این رسم روزگار است که “شیردل ” هم از قاعده ی ادیبان سلف خود مستثنی نگردد؛ چه در همیشه تاریخ فقر و گوشه نشینی دیوار به دیوار خانه ایست که طالبان فرهنگ و هنر برای آن سنگ تمام میگذارند.
و اینک این ماییم و دو میراث به جا مانده از«غلام شیردل بیرمی».
کتاب هایی که باید همانند دو فرزند خلف و ارزشمند پاس داشت و ارج نهاد.
شاید نزدیک ترین راه و بهترین زمان برای این کار مراسم چهلمین روز درگذشتش باشد.
همه ما اعم از خطبا و علمای دین، فرهنگیان،دوستداران شعر و ادب، وظیفه داریم که مراسمی در خور شأن و مرتبت فرهنگی شیردل ترتیب دهیم.”شیردل ” نباید اینگونه غریبانه بدرقه شود. نکوداشت شیردل، پاسداشت فرهنگ و ادب و معرفت این مرز و بوم است.
می گویند:« انسان های بزرگ آنگونه می میرند که زندگی می کنند» و شیردل با مرگش چه زیبا و چه وقت شناسانه این جمله را معنا نمود.
کسی که شخصیت جدیدش محصول انقلاب و مدیون واقعه کربلاست؛ درست در چهلمین سال آن انقلاب و آغازین روز محرم ۱۴۴۰هجری جهان فانی را وداع و به سرای باقی نقل مکان می کند.
تقارن ارتحال این مرد وارسته و بی ادعا با دو واقعه ای که شخصیتش مولود آن بود، میتواند بخشی از اسراری باشد که در نظام کائنات نهفته است و تنها خاصان و صاحبدلان میتوانند از ان رمز گشایی کنند و پرده از آن بردارند.
بخت از دهان دوست نشانم نمی دهد
دولت خبر ز راز نهانم نمی دهد
مُردم درین فراق و در آن پرده راه نیست
یا هست و پرده دار نشانم نمیدهد
گفتم رَوم به خواب وببینم جمال دوست
حافظ ز آه و ناله امانم نمیدهد

سید محمد زندوی

Print Friendly, PDF & Email

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.