سرخط خبرها

سیاه‌مشق(کلاس پرورشی – یادداشتی برای بیرم!)

بیرم کهن/ سید مهدی عسکری: در ورزش و هنر اصطلاحی به کار می‌رود به نام یکدست‌بودن! وقتی به یک نمایشگاه نقاشی می‌روید تابلوها متفاوت اما دارای تِم و زمینه‌ای مشترکند برای مثال یک رنگ و قلم‌مو نسبت به بقیه غالب است طوری که هر چقدر هم با نقاشی آشنا نباشید متوجه می‌شوید که کار یک نفر و یک ذهن است!(در جهت چشم‌نوازی). در یک آلبوم موسیقی چندین قطعه یا آهنگ وجود دارد که با هم متفاوتند اما از یک ریشه هستند

 یعنی دارای ساز غالبِ واحد هستند(در جهت گوشنوازی). برای همین هم استادان فن معتقدند که یکی از عوامل اصلی موفقیت آلبومهای نقاشی یا موسیقی، یکدستی آنهاست و برای همین نمایشگاههای نقاشی و کاریکاتور یا فردی(سبک‌محور) است یا موضوعی(محتوامحور) تا وجوه مشترک در آن رعایت شود و یا توصیه می‌شود که آلبومهای موسیقی به یک تنظیم‌کننده سپرده شود تا کاری یکدست به مخاطب عرضه شود.

مثال: در یک نمایشگاه نقاشیِ آبرنگ وجود یک تابلوِ سیاه‌قلم! بدون دلیل خاص، ذهنیت تماشاگران را به مسیری دیگر پرتاب می‌کند! اگرچه اگر با هدفی خاص در میان تابلوها گنجانده شود چشم‌نواز خواهد بود یا در یک آلبوم موسیقی پیانو، قرارگرفتن قطعه‌ای با ساز نی‌انبون! بدون منظور به اصل کار لطمه می‌زند! و اگر با تلفیق خاصی صورت بگیرد بر زیبایی کار می‌افزاید!
در ورزشهای تیمی مثل فوتبال هم یکدستی تیم از نکات اساسی موفقیت است. همه برای یک هدف می‌جنگند و هیچکسی ساز خودش را نمی‌زند! قرار نیست همه ستاره باشند، تیم بازیکن کارگر هم می‌خواهد! یعنی افراد متفاوت اما همراهند. همه تکه‌های یک پازل هستند تا در نهایت، تصویر، کامل شود. پس تفاوتها خطری برای یکدستی محسوب نمی‌شوند بلکه اگر این تفاوتها در جهت خلاف هدف اصلی باشند به نتیجه خسارت می‌زنند!
در جامعه‌شناسیِ امروز هم این یکدستی، عامل اصلی رشد و توسعه و موفقیتِ یک اجتماع در گذر تاریخ است. به شهرهای توسعه‌یافته نگاه کنید؛ بی شک ردپای واضحِ یک‌دست‌بودنِ مردمِ آن شهر را می‌بینید.
شاید اگر از یک بیرمی علت عقب‌افتادگی نسبی این شهر را در مقایسه با شهرهای همجوار از لحاظ توسعه و امکانات و ارتقای شهری بپرسید بلافاصله دو سه دلیل عام – مثل عدم ارتباط مناسب با مرکز شهرستان و نبود بودجه و… – را ذکر کند و اکثریت هم با این دلایل موافق باشند اما اگر کمی ریشه‌ای به موضوع نگاه کنید مشکل اصلی جای دیگری است. عده‌ای مشکل را ناخودآگاه درک کرده‌ اما درست لمسش نکرده‌اند و قادر به بیان‌ و تشریح آن نیستند و فقط می‌گویند از ماست که برماست!(یعنی همان یکدستی)!! راه‌حل تغییر شرایط برای افتادن در مسیر توسعه برای هر شهری( که بیرم هم از این قاعده مستثنی نیست) همان یک‌دست‌شدن مردم آن است. یک‌دستی نه به معنی یک‌فکرشدن و یک‌جورشدن بلکه به معنی همراه‌شدن است! مثالی دیگر می‌زنم تا موضوع یک‌دستی جابیفتد:
در مراسم عزاداری محرم هر فردی با لباسی خاص و با یک رنگ و فرم متفاوت شرکت می‌کند. رنگ غالب لباسها مشکی است اما رنگهای به اصطلاح خاموش هم کم نیستند. تا اینجا مجلس یکدست است اگرچه رنگها و فرمها متفاوتند. حال فرض کنید که فردی در این مراسم با لباس نامتناسب و شاد(قرمز یا زرد جیغ – به جز اهالی تعزیه) حاضر شود آنگاه اصل و هدف(یعنی سوگواری مجلس) از مسیر اصلی منحرف می‌شود و تمرکز جمع به سمت دیگری می‌رود! در اینجا یکدستی آن مجلس به هم خورده است.
تفاوت دیدگاه‌های سیاسی یا اجتماعی و یا حتی مذهبی و نیز محله‌گرایی در انتخابات محلی و دوقطبی‌شدن در انتخابات کشوری مشکلی را پدید نمی‌آورد(بله! درست خواندید؛ اینها مشکلی را به وجود نمی‌آورند) چرا که اگر این مسائل، مشکل اصلی ما بودند در یکی از دو دوره‌‌ای که نتایج متناقض پدید آمده باید مشکلات حل می‌شد! اما نشد! پس گیر جای دیگر است! در هر جامعه‌ای تفکرات منفی و مثبت وجود دارند اما تفاوت جوامعِ در مسیر رشد با اجتماع قهقراگرا در این است که در جوامع توسعه‌طلب، افرادی که به رشد شهر و خوشبختی عموم می‌اندیشند بیشتر از افرادی هستند که به بدبختی مردم و قهقرای شهر در جهت ارضای میل باطنی یا حفظ منافع شخصی خود فکر می‌کنند! و این نسبت در اجتماع عقب‌مانده، برعکس است یعنی مثبت‌اندیشان از منفی‌گرایان کمترند! و همین، عامل برهم‌خوردن یکدستی جامعه شده و روز به روز آن را به سمت قهقرا و پسرفت سوق داده و منجر به فرار مغزها و سرمایه‌داران و خودنگری و منفعت‌طلبی روزافزون افراد مقیم و ظهور یک هرج و مرج مطلق اجتماعی خواهد شد. نتیجه آنکه مقدمه و لازمۀ رشد یک آبادی، ایجاد تعادل اجتماعی و تلاش برای سنگین‌کردن پرشتابِ کفۀ مثبت‌اندیشان در آنجاست که این مهم، وظیفۀ اهالی قلم(مطبوعاتی‌ها و نویسندگان و خبرنگاران) و صاحبان بیان(روحانیون و معلمان) است.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.