سرخط خبرها

گفتگو با فاطیما جعفری داستان نویس بیرمی؛ با پول های قلکم کتابخانه ساخته ام

«چرا من بزرگ شدم؟» می خواهند چه بلایی سر من بیاورند؟ من همین جا می مانم. زنده می مانم. نمی دانم. مردی آمد چیزی مثل آب روی من ریخت بعدش کبریت را برداشت، آتش زد و به طرفم پرت کرد. تنم داغ شد. مثل پرنده ای که…

بیــرم کهن/ زینب جلالی: مصاحبه با داستان نویس نوجوان که می‌خواهد با جانبخشی به اشیاء لذت جاندار شدن در آنها را تجربه کند، بسی لذت بخش است. داستانی که خواندید خلاصه ای از داستان «چرا من بزرگ شدم» اثر نویسنده نوجوان خلاق و خوش ذوق ۱۱ساله بیرمی، فاطیما جعفری است. وی قبل از ورود به دنیای نویسندگی، خاطره نویس بود و اولین خاطره خود را از جوراب شروع کرد. و اینک نویسنده داستان «چرا من بزرگ شدم؟» است که در ۹ سالگی این داستان را نوشت و اکنون در نشریه نوجوانان “داروگ” تهران به چاپ رسیده است. وی در حال حاضر در مدرسه حضرت معصومه(س) بیرم و در کنار دوستان و دبیرانی همچون سرکار خانم نصری مشغول به تحصیل می باشد. این درحالیست که آینده ی خود را با حرفه نویسندگی گره زده است.

%d9%81%d8%a7%d8%b7%db%8c%d9%85%d8%a7-%d8%ac%d8%b9%d9%81%d8%b1%db%8c-3

  • خانم جعفری به چه درسی بیشتر علاقه داری؟ ریاضی
  • پس چرا داستان نویسی رو انتخاب کردی؟ داستان نویسی را دوست دارم
  • از کی شروع به قصه نوشتن کردی؟ وقتی که کلاس اول بودم قصه می نوشتم.
  • اون موقع نوشتن هم بلد بودی؟ داستان می گفتیم ولی وقتی نوشتن رو یاد گرفتم شروع به داستان نوشتن کردم.
  • چه کسی به شما یاد داد و از کجا شروع شد؟ از وقتی که کلاس اول بودم یک کارگاهی بود به نام «کارگاه شازده کوچولو» و ما اونجا کلاس می رفتیم و با تاکید پدر و مادرمون و معلم مون، اونجا شروع به خواندن می کردیم. هم داستان می نوشتیم و هم داستان می خوندیم و از کتابخونه داستان را بر می داشتیم می رفتیم خونه تمرین می کردیم و یک روز ۲ یا ۳ داستان می نوشتیم. پنج شنبه که کلاس بود داستانمون رو که خونه تمرین کرده بودیم می بردیم اونجا. بعد مسابقه ای برگزار شد در استان با عنوان دومین جشنواره رضوی استانی که دو بخش بود یکی خاطره نویسی و یکی هم داستان نویسی. بعد من خاطره ام را نوشتم و فرستادم و خاطره نویسی من بهترین شد. یک مسابقه ای دیگه ای بنام سپیدار بود و در تهران برگزار شد. داستانم رو در مسابقه سپیدار که کشوری بود نوشتم و فرستادم اونها به من گفتند حضوری شرکت کن ولی من نتونستم حضوری شرکت کنم و داستانم رو فرستادم که بعداً به من خبر دادند داستانم بهترین شده و انتخاب شد و در بین داورهای کودک و نوجوان در کنار افسانه شعبان نژاد و مصطفی رحمان دوست بعنوان یکی از اولین داورهای کودک و نوجوان انتخاب شدم و داستانم در کتاب “داروگ” تهران چاپ شد و با لوح تقدیر و سپاس از من تشکر کردند.
  • شما به عنوان عضو هیأت داوران انتخاب شدید یا بهترین نویسنده در بخش نوجوانان؟ من به عنوان عضو هیأت داوران کودک و نوجوان و در بین داورانی مثل افسانه شعبان نژاد و مصطفی رحمان دوست که سالهاست داستان می نویسند شناخته شدم.
  • شما گفتید که خونه داستانهاتون رو می نوشتید بعد می بردین کلاس، خودتون می نوشتید یا کسی تو خونه براتون می نوشت؟ وقتی می رفتیم خونه ما داستانها رو به مامان یا بابا می گفتیم و اونها می نوشتند بعد که می رفتیم کلاس خلاصه ی داستانها را می گفتیم.
  • در کارگاه داستان شازده کوچولو چه کسانی هستند؟ دوستانم بودند. بعضی ها بزرگتر از خودم و بعضی هم کوچکتر.
  • مربی دوران نویسندگیتون؟ خانم اکبری و آقای اکبری.
  • اولین جرقه داستان نویسی از کتابخونه شروع شد؟ بله
  • از وقتی که به کتابخونه اومدی متوجه شدی که در زمینه داستان نویسی استعداد داری؟ یا از زمان مدرسه؟ من از قبل علاقه داشتم و به خانم معلم هم می گفتم کلاس بذار من هم تو خونه کتاب زیاد می خوندم و برای همین، خانم مون هم گفت که بخاطر شما من کلاس میزارم و این شد که تعداد دانش آموزان زیاد شدند.
  • دوستانت هم انگیزه نوشتن و قصه گویی داشتند یا شما تشویقشون کردی؟ من در مدرسه بهشون گفتم و تشویقشون کردم اونها هم اومدن کلاس.
  • غیر از خانم و آقای اکبری کسی دیگه هم تو موفقیتتون نقش داشته؟ نه – کس دیگه ای نبود فقط خانم شعبان نژاد یک بار اومد مدرسه تا بچه ها بیشتر باهاشون آشنا بشن.
  • اولین موضوع داستانت همین بود یا قبلش داستانهای دیگه ای داشتید؟ نه! اولش بخاطر اینکه با نوشتن آشنا نبودم خاطره می نوشتم بعد که فهمیدم چطوری باید داستان نوشت شروع به داستان نویسی کردم و اولین داستانم جوراب بود.
  • جرقه داستان “چرا من بزرگ شدم؟” از کجا شروع شد؟ به ذهن خودت رسیده بود یا کسی بهت گفته بود؟ من دم در یک مغازه ای، کارتنی دیدم که داشت آتیش می گرفت و سوژه من از همین جا شروع شد بعد کمی خلاقیت به خرج دادم مثلاً دودش می رفت تو هوا و حرف می زد خورشید و ابرها هم می گفتند این دود الآن ما رو خفه می کنه و من همین طور این سوژه رو زنده اش کردم که می تونه حرف بزنه و راه بره.گفتم داستانم رو می نویسم و بعد موضوعش رو انتخاب می کنم و عنوانش رو که «چرا من بزرگ شدم» بیشتر به این داستان می خورد و من انتخابش کردم. چرا که اول این دود کوچیک بوده و روی زمین بوده بعد بزرگ میشه و به هوا میره و همه جا رو آلوده می کنه.
  • استقبال بچه ها از این داستان چطور بود؟ خوششون اومد؟ بله – وقتی خوندم براشون همه گفتند خوبه.
  • در کتاب فارسی تا حالا در مورد جان بخشی به اشیاء خوندی یا می دونی جان بخشی به اشیاء چیه؟ نه – تا حالا نخوندم.
  • جهت اطلاع و آشنایی بیشتر با جان بخشی اشیاء بد نیست بدونی که؛ از اشیاءهایی مثل کارتونی که خودتون اشاره کردی یا کامپیوتر یا هر شیئ دیگه ای می تونی به جایش حرف بزنی، راه بری و خیلی از کارهایی دیگه… – تا حالا در چند جشنواره و یا مراسم شرکت کردین؟حدوداً ۴ تا ۵ جشنواره و مراسم شرکت داشتم – برگزیده جشنواره نخستین دوره ی جایزه ی سپیدار در بخش انتخاب داوران کودک و نوجوان، برگزیده استانی دومین جشنواره سراسری داستان کوتاه و خاطرات زیارت رضوی، جشنواره تهران و مراسمی که از طرف کارگاه داستان شازده کوچولو و افسانه شعبان نژاد برگزار شد.
  • در آینده دوست داری چکاره بشی؟ داستان نویس
  • فقط داستان نویس! شغل های دیگه چی؟ من واقعاً دوست داشتم داستان نویس بشم و همین رو هم انتخاب کردم.
  • بعداً از این انتخاب پشیمون نمی شی؟ نه. واقعاً دوست دارم
  • چه علاقه ای به این رشته داشتید و چرا این راه رو انتخاب کردید؟ بخاطر اینکه هم پدر و مادرم تشویقم می کردند و هم جان بخشی به اشیاء و از اینکه چطوری میشه به جای اشیاء حرف زد و اشیاء رو جاندار کرد خوشم اومده و این راه رو انتخاب کردم.
  • چه توصیه ای برای بقیه بچه ها داری تا اونها هم مثل شما موفق عمل کنن و این راه رو ادامه دهند؟ الآن درب کتابخونه بسته؛ اگر درب کتابخونه باز باشه که ما راحت کتاب بخونیم و از محیط کتابخونه استفاده کنیم بقیه بچه ها هم ما رو می بینن و تشویق میشن میان به این سمت، تا بتونن کتاب بنویسن و مثل من موفق بشن.
  • گفتید که بیشتر به ریاضی علاقه دارید، بیشتر اهل مطالعه کتابهای فارسی، شعر و ادبی هستی یا ریاضی؟ بیشتر فارسی- روخوانی و شعر من خیلی خوبه و در کلاس بهتر از همه می خونم.
  • ریاضی چطور؟ ریاضی رو تا وقتی به درسم ادامه می دهم می خونم.
  • توی همه درسها همینطور با استعداد هستی یا فقط فارسی؟ همه خوبه؛ فقط خانم معلمم گفته تو زمینه ریاضی یک کم گیج می زنم وگرنه همه درسام هر سال با نمره خوب در کارنامه قبول میشم.
  • واکنش آموزش و پرورش و یا معلم ها در مورد داستانی که نوشتی؟ معلمم گفت خیلی خوبه و حتماً ادامه اش بده و مامان و بابام هم خیلی دوست داشتند که من ادامه بدم و من هم ادامه اش دادم.
  • چه کسی در موفقیتت نقش بیشتری داشت؟ معلمم که خیلی منو تشویقم می کرد.

%d9%81%d8%a7%d8%b7%db%8c%d9%85%d8%a7-%d8%ac%d8%b9%d9%81%d8%b1%db%8c-1

  • مهمترین نکته ی داستانت؟ اون قسمتی که تبدیل به دود می شد و جان می گرفت و بچه ها هم برای اینکه این دود همه جا رو آلوده نکنه گل می کاشتند تا هوا تمیز بمونه رو من خیلی دوست داشتم.
  • تا حالا به موضوع بعدی داستانت فکر کردی؟ چطور به ذهنت رسید؟ بله – درمورد سطل آشغال – خانم مون بهم گفت یک داستان دیگه ای بنویس من هم این سوژه رو پیدا کردم.
  • بیشترین سوژه ها رو خودتون پیدا می کنید یا کسی بهت میگه؟ سوژه ها رو خودمون پیدا می کنیم و می نویسیم. توی کلاس اصلاً نمیذارن بچه ها سوژه ها رو بنویسن میخوان که بیشتر از خلاقیت ذهنی خودمون استفاده کنیم.
  • انشاء نویسی تون خوبه؟ فرقش با داستانهایی که می نویسی چیه؟ بله – انشاء بیشتر خاطره هات رو میگی، درد و دلت رو با یکی میگی و فقط می تونی با یکی حرف بزنی ولی داستان نویسی می تونی جاندارش کنی که حرف بزنه.
  • انتظارات و درخواستت از مسئولین یا اطرافیان؟ انتظار دارم که درب کتابخانه رو باز کنند تا بچه ها همه راحت به اونجا بروند تا همه بتونن کتاب بخونن و همه مثل من نویسنده بشن
  • تا حالا تو بیرم کسی از موفقیتت تقدیر و تشکر کرده؟ کجا؟ بله – در راهپیمایی
  • چه پیشنهادی به عنوان یک نوجوان ۱۱ ساله به مسئولین و مخاطبین «صحبت نو» و وب سایت «بیرم کهن» دارید؟ بچه هاتون رو بفرستین کلاس و بهشون می گم در کتابخانه رو باز کنند و برای بچه هاشون مثل من توی خونه کتابخونه درست کنند. مثل من که پولهام رو جمع کردم توی قلک و باهاش کتاب خریدم و با همون پول ها و کمک مامان و بابام کتابخونه ساخته شد و من الان کتابخونه دارم. بچه ها هم به جای اینکه با پولهاشون هله هوله بخرن، پولهاشون جمع کنن و باهاش تو خونه هاشون کتابخونه درست کنن.
  • تو خونه کتاب زیاد دارید؟ همه رو مطالعه کردید؟ بله- همه رو خوندم.
  • از بین کتابها، بیشترین کتابی که دوست داشتی و بارها مطالعه کردی چه کتابی؟ آموزنده – هیجانی – علمی – ترسناک – تخیلی؟ هیجانی – کتابی که بیشتر یک اتفاق هیجان انگیز داشته باشه.
  • به بچه ها چه کتابی توصیه می کنی مطالعه کنند؟ کتابی که بیشتر به گروه سنی خودشون مربوط باشه بعد داستانی و آموزنده باشه و بیشتر به دردشون بخوره.
  • مطالعه از طریق کتاب های چاپی دوست داری یا الکترونیکی مثل تبلت و گوشیها که بیشتر در بین بچه ها دیده میشه؟ کتاب های چاپی بخاطر اینکه گوشی اصلاً بدرد نمی خوره و بیشتر سمت گوشی میری و جذابیتی نداره ولی کتابهای چاپی می دونی که چطوری نوشته شده و هیجانش بیشتر.
  • دوست داری مثل بقیه بچه ها از گوشی در فضای مجازی بیشتر استفاده کنی؟ نه من اصلا گوشی دوست ندارم و من به بابام گفتم تو خونه برام کتابخونه درست کنه تا از کتابهای چاپی استفاده کنم و سرگرمی من بیشتر با کتاب باشه تا با گوشی و تبلت. و هرگز این کار رو نمی کنم.
  • حرفی یا موضوع دیگه ای هست بفرمایید. جشنواره دیگری برگزار بشه
  • دوست داری جشنواره در بیرم باشه یا استانی، کشوری؟ کشوری باشه که بچه ها به سمتش برن و پیشرفت کنن.
  • اگر به عنوان یک عضو هیأت داوری بخواین اقدامی در بیرم انجام بدی اولین اقدامت چیه؟ یک کانون می زنیم تا بچه ها همه در آنجا جمع بشن  هم کتاب بخونن و هم قصه بنویسن و کلاس برگزار کنن.
  • اگر این اتفاق بیفته شما همکاری می کنید؟ بله- من همکاری می کنم که بچه ها بیان سر کلاس.
  • دوست دارید که داستانها و مطالبی که می نویسی تو نشریه چاپ بشه؟ بله.
  • چه انتظاری از ما به عنوان اعضای رسانه دارید اگر حرفی دارید که بچه ها باید مطلع بشن بفرمایید؟ فقط به بچه ها بگین بیان سر کلاس.
  • با کلمه «بیرم » اولین موضوعی که به ذهنت تون می رسه؟ بیرم کوچیکه و مسئولینش هم اصلاً همکاری نمی کنند هیچ کس دنبال درس و رشته خوب نمیره و فقط به دنبال کار می گردند کار…کار…کار. اینجا هیچکس بدنبال علم و دانش و تخصص نمیره.
  • حرف آخر: حرف آخر اینکه بچه ها رو یک جا جمع کنیم در طبیعت و در مورد بازیافت باهاشون صحبت کنیم که مثلاً از هر چیز دور ریختنی میشه یک کاری باهاش انجام بدیم، وقتی برای بچه ها کلاس میزارین با بچه ها خوب باشیم بد اخلاق نباشیم.

%d9%81%d8%a7%d8%b7%db%8c%d9%85%d8%a7-%d8%ac%d8%b9%d9%81%d8%b1%db%8c

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.