سرخط خبرها

جوابیه به نقد کتاب تاریخی حاج سید علی تاجر بیرمی

بیرم کهن/سید احمد عسکری(مولف کتاب خاندان حاج سید علی تاجر بیرمی برپایه اسناد سیاسی، تجاری و اجتماعی؛ ناشر: سازمان اسناد و کتابخانه ملی جمهوری اسلامی ایران؛ سال نشر: ۱۳۹۱): امروز از طریق دوستان رسانه ای، نسبت به متن انتقادی وارد شده بر کتاب حاج سید علی تاجر بیرمی مطلع شدم و بنده هم عرض کردم هر نقدی و نظری بر این حقیر و آثارم، حتی اگر با زبانی درشت و خارج از عرف هم بیان شده باشد از نظر بنده بلامانع است. به دوستان عرض کردم وقتی آثار تاریخی دکتر وثوقی و کتاب رستاخیر کلمات استاد شفیعی کدکنی و غیره مورد نقد بی پرده قرار می گیرد، باید متوجه باشیم که این برخوردها نتیجه طبیعی هر فعالیت علمی و اجتماعی است. اگرچه عیار نقد متفاوت است و نقد علمی و اخلاقی زبان و اسلوب خاص خود را دارد.

سید احمد عسکری) (۱)

در اینجا ضمن، تشکر از نویسندگان نامه  مذکور که ما را مورد الطاف بیکران خود قرار داده اند، به ذکر چند نکته بسنده می کنم که اگر در خانه کس است، یک حرف بس است!

  • سخن اول: بر همگان مبرهن است که به خیر از قرآن کریم و معصومین، هیچ اثر و فردی مصون از نقد و انتقاد نیست، بنده هم در پیشگفتار کتاب صریحاً اعلام کرده ام: “با تمامی تلاشی که نگارندگان این سطور به کار گرفته اند، امکان سهو اشتباه احتمالی در متن را دور از ذهن نمی‌دانند. از این رو از تمامی صاحب ‌نظران در خصوص موضوع پژوهش حاضر تقاضا داریم که با ارائه نقطه نظرات خویش به تکمیل اطلاعات پژوهش حاضر کمک نمایند.”
  • سخن دوم: نقد بر هر اثری، امری طبیعی و مثبت است و همه ما از آن استقبال می کنیم چرا که باعث ارتقای هر کاری می گردد اما “شیوه نقد” اگر بیشتر از خود نقد مهم نداشته باشد کمتر از آن نیست. برای حقیر جای سوال است که اگر هدف نقد علمی است، چرا بعد از ۳سال از انتشار کتاب، باید این عرایض را در نامه ای سرگشاده مطالعه کنم. چرا در طول این چند سال، این موارد را “حداقل یکبار” هم که شده به اطلاع بنده نرساندند تا با کمال افتخار به بررسی صحت و سقم آنها بپردازم و شما عزیزان هم به زحمت مراجعات و طومارهایی که اظهار کرده بودید نمی افتادید.
  • سخن سوم: عموی عزیز، با کمال تعجب ملاحظه کردم که در نامه قید کرده بودید که از انتشار این کتاب «مطلع» نبودم. حافظ ار مست بود جای شکایت باشد! اگر به یاد داشته باشید و قسم جلاله می خورم که در عید سال ۹۰ بنده، خدمت شما رسیدم و اطلاع دادم که کتابی در خصوص فعالیت های حاج سید علی تاجر در دست تدوین داریم و اگر اسناد و اطلاعات بیشتری دارید لطف بفرمایید. اما شما ضمن ابراز خرسندی فقط به همین جمله اکتفا کردید که ایشان آدم خوبی بود! شاید انتشار کتاب را جدی نگرفتید و شاید هم حوصله نداشتید. به حال ما به وظیفه خود عمل کردیم اما پاسخی از طرف حضرتعالی دریافت نکردیم همان گونه که بعد از انتشار کتاب پاسخی نگرفتیم تا امروز!
  • سخن چهارم: چنانچه مستحضرید، مرکز اسناد و کتابخانه ملی جمهوری اسلامی ایران، از معتبرترین ناشران کشور است و هیچ کتابی از این مجموعه بدون طی کردن مراحل داوری علمی و دقیق اجازه انتشار نمی یابد. این کتاب هم بعد از یک فرایند پیچیده مورد داوری آن نهاد علمی قرار گرفت و اصلاحات داوران محترم هم در کتاب لحاظ شد و نکاتی دیگری هم که مدنظر مولفین بود حذف شد. اما جنابعالی بنده و همکارم را مورد نوازش قرار داده اید و در نامه نگاشته اید: “اشکالات و کاستی های آن را متوجه سهل انگاری و بی تجربگی مولفانش می دانم نه ناشر گرانقدر”. در حالی که مسئولیت هر اثر بر عهده ناشر است و داوری، بازبینی، ویراستاری آن بر عهده ناشر است. اگرچه چندین بار مورد توسط اینجانبان هم مورد ویراستاری و بازبینی قرار گرفت و پیش نویس های آن هم هنوز موجود است.

دوم اینکه، چگونه شما از واژه سهل انگاری نام می برید در حالی که کتاب چندین بار مورد داوری و ارزیابی علمی سازمان اسناد و کتابخامه ملی قرار گرفته است و چگونه نویسندگان را به بی تجربگی متهم می کنید در حالی که بنده اگر بضاعتی نداشته باشم ولی همکارم، کارشناس ارشد تاریخ دانشگاه شهید بهشتی تهران، تاریخنگار خوشنامی است که کارنامه درخشانی از تالیفات را با ناشرانی معتبر کشور به ثبت رسانده است.

  • سخن پنجم: در نامه سرگشاده اظهار داشته اید: حقیر، مسئول حفظ آبروی خاندان خویش هستم! اگر آبروداری هایتان به این سیاق است، پیشکش!

ضمن احترام به بزرگی و بزرگواری حضرتعالی به عرض آن شریف می رسانم نه در جوامع سنتی و نه در جوامع مدرن کسی نمی تواند ادعای مسئولیت آبروی یک خاندان یا اجتماع را داشته باشد و بزرگترین مقامات مذهبی و سیاسی هم این ادعا را تاکنون نداشته اند که شما داشته اید.

  • سخن ششم: متاسفانه حضرتعالی در جای جای نقد خود از دایره انصاف خارج شده اید. برای نمونه مرقوم فرموده اید: ذهینت فرهنگی و علمی بر تالیف کتاب حاکم نبوده که این ضعف تالیف حتی به نام کتاب و تصویر روی جلد نیز سرایت کرده است.  “ضعف تالیف” چه ارتباطی به “جلد کتاب” دارد! و لازم است به عرض برسانم که عنوان و تصویر جلد توسط کتابخانه ملی انتخاب شده است و در جلد هم آیتم های مختلف فنی و محتوای و حتی فروش لحاظ می گردد و بیشتر کاری ذوقی و هنری است و ممکن شما به عنوان یک مخاطب، یک طرح جلد را بپسندید یا نپسندید. در حالی که از نظر محتوایی، نامه تاریخی حاج سید علی بر روی جلد نقش بسته است و از نظر گرافیکی هم انتشارات از طرح جلد بازخورد مثبت گرفته است.
  • سخن هفتم: در نامه خود گلایه فرموده بودید که: “از همه مهمتر این که در مجموعۀ مذکور به اشتباه سعی شده در گذشتگان بنده را متصل و وابسته به دربار قاجار و دارای نقش مستقیم در لایه های قدرت حکومت وقت معرفی کند…در صورتی که عموهای بنده خود، قربانی ناکارآمدی این سلسلۀ بی کفایت گشته اند و این موضوع در اسناد به وضوح و مکرر روشن شده که ایشان از حکومت وقت خود فرمانبری نمی کرده اند” این در حالی است که در صفحه ۵۴کتاب تصریح شده است که: “حاج سید علی تاجر بیرمی معتقد به ورود مستقیم به دستگاه دیوانی آن دوران نبود.” در این خصوص بهتر است با ذکر نکاتی به روشن شدن این قضیه کمک بیشتری کنیم.

اول اینکه: اگر شما به مطالعه فضای سیاسی و اجتماعی دوره قاجار و صفویه بپردازید، متوجه خواهید شد که برخلاف دوره پهلوی، بین علما، تجار و سلاطین ارتباط چندسویه ای وجود داشته است اگرچه تعامل ها و تقابل هایی در این ارتباط بوده است. برای نمونه امین الضرب یکی از بزرگترین تجار دوره قاجار است ولی علاوه بر ارتباط با سلاطین قجری از بی ثباتی و ناامنی اقتصادی فراوانی هم رنج می برد.  اگر یکبار دیگر کتاب خاندان حاج سید علی تاجر بیرمی را مطالعه بفرمایید به این نکته پی خواهید برد. برای نمونه در ص۴۶ کتاب قید شده است: در عین حال که تجار مقام و منزلت خوبی نزد شاهان قاجار داشتند اما همواره در معرض توطئه و تعدی شاهزادگان بودند. حاج محمد حسن امین الضرب بهترین مثال در توضیح مقام و منزلت بازرگانان است. او خدمات تجاری و صنعتی ارزشمندی برجای گذاشت و بارها مورد تمجید شاهان قاجار قرار گرفت. ناصرالدین شاه به او نشان درجه دو شیر و خورشید و عنوان «امین الضرب» داد. اما همین امین الضرب با چنین جایگاه سیاسی و اقتصادی، هرگز از ظلم و تعدی درباریان امان نماند. در اوایل سلطنت مظفرالدین شاه، ۸۰۰ هزار تومان از حاج محمد حسن امین الضرب به بهانه سوء استفاده در ضرب مسکوکات مصادره شد.

جالب است بدانید که حتی رابطه علما با حکام هم طیف بندی گسترده ای داشته است. اگرچه برخی علما هیچ رابطه‌ای با حکام نداشتند اما علمایی همچون شریف شیرازی با دربار قاجار رابطه‌ای نزدیک داشتند. همچنین دسته دیگر علمایی هستند که روابط آنها با دربار قاجاریه همراه با فراز و نشیب همراه بوده است مثل مراجع ثلاث نجف و آقای نجفی اصفهانی یا ملا احمد نراقی در کتاب معراج السعاده به تعریف فتحعلی‌شاه می پردازد ولی در جریان جنگ ایران و روس فتوای جهاد می‌دهد.

دوم اینکه: اسناد و مطالعات تاریخی به آنچه هست می پردازد نه به آنچه شما دوست دارید باشد و نباید نگاه ساده انگارانه به واقعیت های تاریخی داشت.  در خصوص سید علی تاجر بیرمی هم رابطه فراز و نشیب بین تجار و سلاطین وجود داشته است. این در حالی است که در اسناد متعدد کتاب رابطه بین حکام و این طبقه از سادات به طور روشنی قابل تشخیص است و اسناد متعددی از آن مننشر شده است.

  • نمونه اول: سند شماره ۲۰ کتاب موجود، از سوی قوام الملک به سید محمدباقر فرزند حاج سید علی تاجر: عالیجناب آقا سید محمد باقر وکیل الرعایای بیرم و اخوان او اباعن جد بستگی و اختصاص به مرحمت اینجانب داشته و دارند.
  • نمونه دوم: سندی در موضوع سفارش موکد قوام الملک در حمایت از حاجی سید علی تاجر بیرمی، در تاریخ رمضان ۱۳۱۴هجری قمری که می توانید این سند را صفحه ۷۱ کتاب ملاحظه بفرمایید که در آن قید شده است: عالیجناب سیادت مآب حاجی سید علی یک نوع بستگی به اینجانب دارد، لازم می آید سفارش او را به شما بنمایم. از هر جهت مراقبت و مواظبت حال او و کسان و بستگان و آدم های او را داشته باشید، کسی به آنها تعدی ننماید. داد و ستدی که در ولایت با هر کس دارد، حمایت و جانبداری از او داشته باشید [که] کسی مال او را نخورد. در هر حال احترام او را از هر جهت داشته باشید.
  • نمونه سوم: سند شماره۳ کتاب را ملاحظه بفرمایید که توسط حسام السلطنه حاکم ایالت فارس در سال ۱۲۷۶ برای سید باقر بیرمی پدر حاج سید علی تاجر نگاشته است: حکم والا شد چون همواره منظور نظر سرکار نواب مستطاب اشرف والا، رعایت سادات عالی درجات است. از جمله عالیجناب سیادت مآب آقا سید باقر بیرمی که از داعیان دوام دولت قاهره می باشد و رعایت حال او واجب و لازم است. لهذا این رقم مطاع صادر و از ابتدای هذه السنه تحویل و مابعد که مبلغ ده تومان در حق عالیجناب مشارالیه مرحمت و برقرار فرمودیم.

و ده ها سند دیگر که این گفته ناقد محترم که اعلام کرده است: “در اسناد به وضوح و مکرر روشن شده که ایشان از حکومت وقت خود فرمانبری نمی کرده اند” را مردود می شمارد.

سوم اینکه نویسنده محترم نامه، یک سند از پاسخ سیداسماعیل فرزند حاج سیدعلی ارائه کرده است که اعلام می دارد شغل وی تجارت است و در امور دیوانی دخالتی نمی کند و بر مبنای همین یک تک سند استدلال کرده است که همه خاندان حاج سید علی از حکومت قاجار ابراز انزجار کرده اند. ولی از انجا که هدف ما تاریخنگاری علمی است و نه به کرسی نشاندن تمایلات قلبی خودمان باید به عرض برسانم که بر این قیاس چندین اشکال وارد است. اول اینکه اگر بخواهیم به سیاق شما عینک بدبینی بزنیم می توانیم طبق تاریخ سند و تطبیق آن با سایر اسناد کتاب در اصالت سند تشکیک کنیم و آنکه زیر تلگراف امضا شده است: بیرم اسمعیل. در حالی که هر اسماعیل نامی می تواند باشد اما بنده ضمن پذیرفتن اصالت این سند این سوال را از جنابعالی دارم که این نامه چه تناقضی با سایر اسناد و اطلاعات تاریخی کتاب حاج سید علی تاجر دارد؟ اگر فرضاً ما در کتاب قید کرده بودیم، سید اسماعیل مبادرت به امر دیوانی داشت، این گزاره ما با این سند زیر سوال می رفت اما در هیچ جای کتاب این گونه نسبتی از طرف مولفین صورت نگرفته است. دوم اینکه برادر بزرگوارم چه در دوره های قدیم و چه در دوره معاصر قرار نیست تمامی فرزندان و افراد یک خانواده گرایش های یکسان و مشترکی داشته باشند. ممکن است یک نفر علاقه مند به کار دیوانی باشد و دیگری گریزان. یکی فقیه باشد و دیگری بازرگان. بالاخره حکایت های از قبیل “دو برادر یکی خدمت سلطان کردی و دیگری…” که زیاد در زبان و ادبیات کهن فارسی موجود است.

  • سخن هشتم: در بخشی از نقد خود به اشکالات شجره نامه (تبار نامه) اشاره کرده بودید. این در حالی است که شجره نامه منتشر شده در کتاب با شجره نامه ارائه شده توسط جنابعالی مغایرتی ندارد. اگر به ذکر برخی اسامی نپرداخته شده است به این دلیل است که اولا قید شده است: “بخشی از شجره نامه خاندان حاج سید علی تاجر بیرمی” و دوم اینکه چون این کتاب یک کار اسنادی است، صرفاً اسم شخصیت های تاریخی که اسناد و اطلاعات کتاب به آنها پرداخته در نمودار آمده است به این دلیل که خواننده با مطالعه سندِ هر فرد به موقعیت خانوادگی وی در تبارنامه حاج سید علی پی ببرد وگرنه اگر بنده هم بخواهم به شیوه شما و از زاویه دید شما به نقد نمودار تبارنامه حاج سید علی که توسط حضرتعالی فراهم شده بپردازم می توانم بگویم ناقص است چرا که مردمحور است و اسمی از زنان خاندان حاج سید علی به میان نیامده است! به هر صورت اگر اطلاعات بیشتری در این خصوص داشته باشید از آن استقبال می کنیم و به دیده منت می پذیریم.
  • سخن نهم: در خصوص نقد وارد شده بر نحوه به قتل رسیدن سید فرج الله وکیل الرعایا، متاسفانه برداشت اشتباهی از متن داشته اید که نیاز است دوباره متن را مطالعه بفرمایید، در کتاب چاپ شده است که: برخی از کهنسالان بیرم نقل می­کنند که ازدواج سید فرج الله با زهرا دختر زائرغلامرضای علامرودشتی، ملّاک بزرگ علامرودشت از جمله عوامل اصلی قتل وی بود. زیرا زائرغلامرضای با برقرار کردن پیوند خانوادگی با خاندان حاج سیدعلی تاجر بسیار قدرت یافته و این قدرتِ افزوده برای مدعیان گران تمام می­شد. در نتیجه آن­ها تصمیم بر این گرفتند که با قتل سید فرج الله بیرمی ضربه مهلکی بر رقیب دیرینه علامرودشتی خود وارد آورند.

اول اینکه این یک روایت طبق روش شناسی تاریخ شفاهی بیرم تنظیم است و مرجع آن هم در پانوشت کتاب قید شده است. دوم اینکه در ابتدای پاراگراف قید شده است که “برخی از کهنسالان بیرم نقل می کنند” و بنده هم با گفتگو با چند تن از کهنسالان منطقه از جمله سید ابوتراب تقوی و سید فرج الله عسکری به این روایت اشاره کردم.

دوم اینکه معنای متن فوق روشن است و این گزاره تاریخی را روایت می کند که دشمنان زائرغلامرضای علامرودشتی برای کنترل و ضربه زدن به وی به قتل داماد قدرتمندش که وکیل الرعایایی منطقه بوده می پردازند. و این روایت از نظر منطقی هم قابل پذیرش است چرا که در دوره قدیم و جدید رایج بوده و هست که برای هشدار به یک فرد، نزدیکترین، محبوب ترین و اثرگذارین نزدیکانش را تهدید یا به قتل می رسانند. در خیلی از داستان های جناحی معاصر هم این شیوه از قدیم به یادگار مانده است.

اگرچه درباره شیوه فوت بزرگترین شخصیت های تاریخی هم روایت های مختلفی وجود دارد اما به هر حال اگر سند و روایت مستندتری از شیوه فوت و یا قتل وکیل الرعایای بیرم در اختیار دارید، خوشحال می شویم که مطلع شویم.

سوم اینکه ایراد وارد کرده بودید که آقای زائرغلامرضا از اهالی بیخه مجاور است که به علامرودشت مهاجرت کرده و علامرودشتی نبوده است. خب این موضوع ربطی به پژوهش حاضر ندارد و ما شاهدیم که خیلی از چهره های تاریخی معاصر مثل سید عبدالحسین لاری هم از دزفول و از حوزه نجف به لار آمده اند ولی همه به لاری می شناسند و یا اشاره نزدیکتری داشته باشیم، موسوی لاری وزیر کشور دولت اصلاحات، به موسوی لاری مشهور است اما متولد و متعلق به شهرستان مهر است و شما می توانید در رسانه ها با افتخار اعلام کنید که ایشان مهری است نه لاری!

چهارم در خصوص شیوه قتل سید فرج الله وکیل الرعایا تصریح کرده اید که: وی توسط فردی معلوم، مسموم

می شود(که این فرد متأسفانه چندین بار در کتاب مذکور مورد تکریم و تمجید قرار گرفته است!).

عموی بزرگوار، بنده برایم این سوال ایجاد شد که شما که به دنبال حقایق تاریخی هستید چرا اسم این فرد معلوم را مجهول گذاشته اید! اگر منظورتان سید حاجی بابا بیرمی است که بعید می دانم این تصور صحیح باشد چرا که طبق اسناد کتاب همکاری خوبی بین طرفین بوده است و دلیلی بر قتل وجود نداشته است ولی اگر سندی در اختیار دارید، ارائه بفرمایید. در حالی که در اسناد ما بین طرفین همکاری بوده است. برای نمونه در صفحه ۶۹ در پانوشت سندی در موضوع اعلام حکم واگذاری بیرم به سید فرج الله وکیل الرعایا از طرف مدبر السلطنه نایب الایاله فارس، در تاریخ شعبان ۱۳۲۶ه.ق قید شده است: عالیجناب سیدحاجی بابای ناظم را مرقوم می شود شما هم باید با عالیجناب آقا سید فرج الله در کارها همدست شده در آنجاها بکوشید و همراهی کرده…

پنجم اینکه با صد حیف و دریغ به شیوه تفرقه و اختلاف افکنانه مرقوم فرموده اید که این نوشته قصد دلجویی از خانواده های محترم بزرگان علامرودشت در خصوص روایت قتل سید فرج الله وکیل را دارد. اول اینکه در هیچ جای کتاب ذکری از بزرگان، خوانین و یا خانواده خاصی از علامرودشت نشده است که شما قصد دلجویی از آنها را داشته باشید و تنها عبارت «مدعیان» در کتاب ذکر شده است! و پیشنهاد خالصانه دارم که برای سوء تفاهمات ایجاد شده در ذهن خود به اختلافات قومی و محلی دامن نزنید و همچنین دوباره کتاب را مطالعه بفرمایید.

  • سخن دهم: به عنوان یک نقد مرقوم فرموده بودید: متأسفانه در این مجموعه تعدادی اسناد خصوصی و خانوادگی که در متن آن لغاتی دارای بار معنای وجود داشته، منتشر شده است.

به اطلاع آن جناب معظم می رساند که در اسناد خصوصی که اشاره کرده بودید، کسی نباید مولف را به دلیل انتشار کلمه ای از سند سرزنش کند بلکه ذکر نکردن اطلاعات سند اگر بدون دلیل موجهی باشد قابل اشکال است نه اینکه شما اشکال بگیرید که چرا آنچه در سند آمده است را قید کرده اید! مولفان و تدوین گران مجموعه اسناد کتاب سید علی تاجر بیرمی، اسناد و  عباراتی که باعث اختلافات مذهبی و قومی می شد را با مشورت ناشر محترم ذکر نکردند و در کتاب هم ملاحظه می کنید که قید شده است: نام این شخص به دلیل حساسیت های محلی حذف شده است.  اما در خصوص عباراتی که در سند تاریخی قید شده است چه اشکالی دارد که آن عبارت و سند قید شود و به تیغ سانسور نرود؟ این در حالی است که متاسفانه چون با نگاه و عینک امروزی به برخی واژگان نگاه می کنید، به اصالت یک واژه در آن دوره تاریخی پی نمی برید.

سخن آخر: بنده به عنوان یکی از مولفین این اثر، این مواردی که فرموده بودید را “بررسی” کردم و پاسخ آن را خدمت آن جناب و مخاطبان فهیم ارائه کردم. اگر انشالله هدف نقد علمی است، مواردی از این قبیل را قبلا (نه پس از ۳ سال) به اطلاع مولف برسانید تا نتیجه درست بدهد وگرنه برخوردهایی از این دست زیبنده آن بزرگوار نیست و این خودزنی ها بر شاخ نشستن و بن بردیدن است! اگرچه با توجه به شناخت و احترامی که برای جنابعالی قائلم، میدانم که نحوه برخورد شما بسیار پخته تر از این بوده است چراکه بزرگی راه و رسم خودش را دارد و رفتار شما هم اینگونه نبوده و نمی باشد! به حال اگر اطلاعات و اسناد جدید و نقد و نظری دارید، در خدمت آن عزیز هستم.

در ضمن پیشنهاد می کنم که دامن خود را از این بداخلاقی ها برحذر داریم. متاسفانه این فرهنگ مخربی است که هر فعالیتی مورد تخریب قرار بگیرد. چرا وقتی کتابی از تاریخ و فرهنگ بیرم مورد توجه مراکز علمی کشور قرار گرفته است، به جای حمایت از این تلاش، “به اسم شما” عموی گرانقدر، چندین سال است که با مراجعه به هر جایی در صدد تخریب آن بوده اند! و متاسفانه همانگونه که در مطلع نامه شما هم مشخص است (این ابیات: پیوسته دلم ز جور خویشان ریش است/ و این جور و جفای خلق از حد بیش است)، نویسنده نامه با کینه ورزی و پیشداوری به نقد کتاب پرداخته و اسلوب یک نقد علمی را رعایت نکرده است. این شیوه نقد نه تنها به روشن شدن نقاط ضعف و قوت کتاب کمکی نمی کند بلکه به مسموم شدن فضای نقادی علمی در جامعه می انجامد که مدنظر هیچ خیرخواه و متفکری نیست. نقد این نیست که بین صفر و صد، انگشت بر روی صفر بگذاریم و نیمه خالی لیوان را ببنیم و در لباس روشنفکری آن کار دیگر کنیم! نقد این نیست که جای رضایل را با فضایل اشتباه بگیریم.

متاسفانه وقتی بخشی از تاریخ فارس و لارستان و بیرم نابود شد و همه در منطقه عزیز و فرهنگی بیرم شاهد بودند که چگونه قلعه جات، حمام تاریخی، قرآن تاریخی که متعلق به فرهنگ و تاریخ این مرز و بوم بود از دست رفت. حال چرا از “نداشته های فرهنگی” خود پیشمان نیستیم و در صدد سیاه نمایی “داشته های فرهنگی” خود هستیم؟ وقتی یک کتاب توسط کتابخانه ملی کشور در خصوص تاریخ لارستان و بیرم با روند علمی و پیچیده نگارش شده چرا تمام تلاش خود را بکار می بریم که آنرا بکوبیم و آنرا این چنین مورد بی مهری و سیاه نمایی قرار دهیم؟ انشاالله که سوء تفاهمات شخصی به دید بدبینی و مغلطه گویی نینجامد و قوه تمیز را از ما نگیرد و این چنین سپهر اندیشه و فرهنگ و تاریخ این مرز و بوم را با عینک سیاه بدبینی آلوده نکنیم و اگر هم نقدی بر اثر و مولف وارد است از شیوه صحیح آن و از روی انصاف به آن بپردازیم و نه اینگونه که به خاطر دستمالی (سوء تفاهمات شخصی)، قیصریه (فرهنگ مکتوب بیرم و لارستان) را به آتش بکشیم و امیدوارم همه نقش مفیدتری بر عهده بگیریم و این سعادت را داشته باشیم که به احیای بخشی از تاریخ و فرهنگ غنی این مرز و بوم کهن بپردازیم. عموی عزیز، خدا نگهدارتان و نعمت عزت و سلامت برقرار و مسلم بدانید که ما: وفا کنیم و ملامت کشیم و خوش باشیم که در طریقت ما کافری است رنجیدن.

خاندان حاج سیدعلی تاجر بیرمی در ایالت فارس

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.